name@tedbiir.com

نامی كه‌ یادآور مرگ و نفرت بود

روز دهم سپتامبر مطبوعات و رسانه‌های جهانی خبر مرگ پینوشه‌، دیكتاتور ٩١ ساله‌ شیلیائی را تحت پوشش وسیع خود قرار دادند. این خبر بازتاب شادی بخش شگرفی را در سطح جهانی موجب شد. در كشورهای زخم خورده‌ از چنگال فاشیسم دولتی، همچون آرژانتین، اسپانیا، دومینیكن، كشورهای امریكای لاتین و مخصوصا در خود شیلی انبوه‌ مردمانی را شادی‌كنان به‌ خیابانها كشاند كه‌ آرزوی مرگ دیكتاتور را سالها در دل داشتند و برای تحقق آن نبردكنان بهای گزافی را پرداخت كرده‌ بودند.

پینوشه‌ دیكتاتور شیلی در سال ١٩٧٣ رهبری كودتای خونینی را علیه‌ حكومت منتخب و مردمی آلنده‌ برعهده‌ داشت. شدت عملی را كه‌ در سركوب مردم آزادیخواه‌ به‌خرج داد، او را در زمره‌ یكی از قهارترین و خشن‌ترین دیكتاتورهای نسل بعد از جنگ دوم جهانی قرارداد.  در ردیف فاشیستهائی همچون فرانكو در اسپانیا، سوهارتو در اندونزی، شاه‌ در ایران و «خونتا»های نظامی در امریكای لاتین. پینوشه‌ در طی ١٧ سال فرمانروائی كه‌ مستقیما جلودار حكومت نظامی بود كشور را گرفتار یكی از خونینترین دیكتاتوریهای نظامی آمریكای لاتین كرد و در فاصله‌ آن دهها هزار انسان آزادیخواه‌ و پیكارگر را از دم تیغ گذرانیده‌ شدند و یا به‌ زندانهای مخوف و شكنجه‌گاههای وحشتناك افتادند.

هنوز صدای برانگیزاننده‌ «ویكتورخارا» سرودخوان آزادی و رهائی و گیتار شكسته‌ و آلوده‌ بخونش در فصای مرگ‌آلود استادیوم ورزشی سانتیاگو در گوش و خاطره‌ تاریخ طنین انداز است. هنوز چشم بینای تاریخ كشتارهای وحشیانه‌ از پی كودتا و درنده‌خوئیهای بوقوع پیوسته‌ در زندانهای مخوف را بدیده‌ جان میبیند. همه‌ اینها یادآور مرگ و نفرتی هستند كه‌ بذر آن را پینوشه‌ و ژنرالهای هم پالگی‌اش با كمك كاخ سفید، كنسرن و انحصارات بین‌المللی و سازمان سیاه‌ در كشور محنت‌زده‌ شیلی پاشیدند و از آن حكومت وحشت و تروری روئید كه‌ حدود دو دهه‌ سراسر كشور را به‌ سیاهی و تباهی كشاند.

شادی عمومی از مرگ دیكتاتور فرتوت ٩١ساله‌ از همین اعمال جنایتكارانه‌ و رفتار غیر انسانی حكومتی فاشیستی برخاسته‌ است كه‌ پینوشه‌ مجری آن بود. دیكتاتور تمام توان دستگاههای جهنمی و همه‌ امكانات حكومتی را بكار انداخت تا صدای آزادیخواهی محو شود، تا ندای عدالتخواهی طنین انداز نباشد، تا دست خود و كمپانیهای اختاپوسی امریكائی و اروپائی برای غارتگری و چپاول ثروت عمومی باز بماند. اینان «آلنده‌» را بجرم طرح و اجرای برنامه‌های حتی نیم بند اصلاحی‌اش به‌ نفع توده‌های مردم، به‌ فجیع‌ترین شیوه‌ كشتند، بدن ویكتورخارا و حتی گیتارش را بجرم سرودخوانی برای انقلاب له‌ و لورده‌ كردند، «رودریگز روخاس» و هزاران پیكارگر كمونیست و آزادیخواه‌ را بجرم سازماندادن تشكلات كارگری و سندیكائی سر به‌ نیست كردند و دهها هزار دیگر را به‌ سیاهچالها انداختند. اما این همه‌ سعی كردنها و سنگ اندازیها نتوانست چرخ پیشروی جامعه‌ را از حركت باز ایستاند. پیكارگران به‌ جاودانگی در قلب تاریخ و نسلهای متمادی جای گرفتند و دیكتاتور قبل از مرگ خود مرد.

بازماندگان قربانیان پس از فروپاشی اركان فرمانروئی پینوشه‌ تمام جهد خود را برای به‌ محاكمه‌ كشانیدن دیكتاتور بخرج دادند. اما متاسفانه‌ این تلاشها نتوانست به‌ بار بنشیند، زیرا كه‌ دستهای بیرون آمده‌ از آستین كاخ سفید و انگلستان، آنهائی كه‌ هیاهوی دروغین ضد دیكتاتوری‌اشان گوش فلك را كر كرده‌است، از اجرا و عملی شدن آن هر بار به‌ بهانه‌ای جلوگیری كردند و تا آخرین روز مرگ دیكتاتور وفادارانه‌ اجازه‌ ندادند این پیكره‌ فرتوت و سمبل خونخواره‌گی به‌ روی میز محاكمه‌ قرار بگیرد.

‌ دولت شیلی در ٢٨ نوامبر سال ٢٠٠٤  پس از سالهای زیاد جان‌سختی و اطلاعات پس ندادن به‌ مردم، سرانجام بر اثر پایداری فشار افكار عمومی ناچار شد مسئولیت دخالت ارتش در فجایع دوران پینوشه‌ را بپذیرد و در طی كزارشی كه‌ هنوز افكار عمومی آنرا ناكافی میخواند به‌ سه‌ هزار فقره‌ قتل و شكنجه‌ سی و پنج هزار انسان اقرار شده‌ است. نام بیست و هشت هزار قربانی این سالها در جراید درج گردیده‌‌ است و همچنین پرده‌ از روی ٨٠٠ بازداشتگاه‌ و اسامی ٣٥٠٠شكنجه‌گر و بكارگرفتن شیوه‌های تجاوز به‌ زندانیان و انداختن قربانیان به‌ دریا نام برده‌ شده‌ است.

 با این‌وجود هنوز هم مقاومتهای بسیاری بعمل می‌آید تا  فجایع دوران دیكتاتوری پینوشه‌ فاش نگردد و همگان را به‌ فراموش كردن آن و گذاشتنش در تاقچه‌ تاریخ فرا میخوانند. بدتر از آن اكنون شركای اصلی جنایت پینوشه‌ در سیرك دموكراسی به‌ نام «سربازان میهن» در جامعه‌ و مراكز قدرت با فراغ بال می‌لولند و وقیحانه‌ از انجام وظایف سربازی خود علیه‌ سوسیالیسم و كمونیسم سخن میگویند، به‌ این ترتیب سعی در انداختن پرده‌ای بر روی اعمال جنایتكارانه‌ خود دارند. نیمه‌ برافراشتن پرچم شیلی در پادگانها و سربازخانه‌ها به‌ مناسبت مرگ پینوشه‌ عمل وقیحانه‌ای بود در انجام این مقصد. این اهانتی است آشكار به‌ قربانیان جنایات این دوران كه‌ زیر چرخهای حكومت نظامی ژنرالها به‌ سكانداری پینوشه‌ له‌ شدند.

هرچه‌ باشد مرگ محتوم دیكتاتورها جبری است ناگزیر. پینوشه‌ با ننگ و نفرت رفت و به‌ گله‌ دیكتاتورهای قبل از خود پیوست. این همان سرنوشتی است كه‌ امروز در انتظار جنایتكاران جمهوری اسلامی است، آنهائی كه‌ دهها برابر پینوشه‌ خون مردم آزادیخواه‌ و عدالت‌جوی مبارز را ریخته‌اند و كشتارهای مبهوت كننده‌ و ماندگاری را در كارنامه‌ سیاه‌ خود برجای گذاشته‌اند.

 

ناصر امین نژاد